تبليغاتX
لحظه های نارنجی




















لحظه های نارنجی

دعا کردم که بمانی........

      که باز کنار آن پنجره همیشه بسته بیایی......

و شعر ناتمام مرا.نه.......

                     خستگی سالیانه مرا..........

با لبخندی به پایان ببری.....

                        افسوس و چه تلخ.....

که پنجره این روزها غبار گرفته........

                                        وحوصله عشق که هیچ........

دلش برای هیچ عاشق دل سوخته ای پر نمیکشد........

انگار روایی به این دعای شفاف نیست......

                                  کسی از پشت این پنجره ها......

به انتظار نمیخندد.....

                                                    ( محمد علوی مقدم)

تشکر میکنم از شاعر این شعر زیبا دوست خوبم و بچه محل همیشگیه بنده که این روزها خیلی هم خوانی داره این شعره آقا محمد با زندگیم حتما به وب انتظار بی وصل سر بزنید ضرر نمیکنید......

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط نارنجی| |

آرزویم کجاست؟.....

                    در پشت کدامین در جا مانده؟......

                                                                در کدام زمان پیدایش نیست......

آرزوی من

               آرزوی کیست؟.....

چه حسادتی است در من.....

                                   که عاشق آرزو باشی....

                                                                   که رویایت نیست.....

من آرزویم را....

                 درون خود حبس کردم....

                                                تا شاید بتواند رویای دیگری باشد.......

و چه افسوس نگار درونم.....

                                    آرزوی فردایم را کشت.....

آرزویم ......

           خوب گوش کن......

                                 تو فریادی بی صدا درونم خواهی ماند.......

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط نارنجی| |

باش.....

آری فقط باش....

بودنت کافیست.....

که بودنت جانشین تمام نبودن هاست....

وحس داشتنت آ هن به اندازه یک پلک زدن....

محال خیال و همیشه کال است.....

ودر مساحت نجومی قلبت اندک جایی برایم نمیبینی.....

مهم نیست.....

که این از سر نوشت تلخ این تن است.....

آری فقط باش....

که این تمام آرزوی من است.....

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

تنهایی با بارون.....

تنهایی با پاییز.....

تنهایی با کوچه خیس....

تنهایی با آسمان ابری ....

تنهایی با تنهایی.....

در گوشه شهر تنها به انتظار ....

چشمک قشنگ ترین ستاره شب....

شاید ندای آمد........

من , پنجره, اتاق, تنهایی......

عشق,وشاید تمام نا تمام من.....

همه برای تو.......

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط نارنجی| |

- جوجه ها سر سفره ناهار گفتند:« آخرش كبدمون از كار می افته، چرا باید هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوریم و حتی یك بار هم یك ناهار درست و حسابی نداشته باشیم؟!»، خروس سرش را پایین انداخت، در چشمان مرغ اشك جمع شد و به فكر فرو رفت، آنها فردا ناهار مرغ داشتند.

 

2- مادر گفت:اگر غذات رو نخوری می گم «لولو» بیآد بخورتت، كودك باز هم گریه كرد،مادر داد زد:«لولو» بیا!، لولو آمد، كودك خندید. مادر گفت:« لولو! واقعاً ما لولوها بچه هامون رو باید از چی بترسونیم؟!»

 

3- از صبح تا شب سیب می خورد،هر سیب كه تمام میشد سریع به سراغ سیب دیگری می رفت،تنها امیدش پیدا كردن یك كرم سیب دیگر بود ... اما ناگذیر با یك كرم دندان ازدواج كرد!

 

4- هر چقدر به دوستانش گفت این كشتی من سی- 130 و توپولف نیست، فایده نداشت، دیگر دوستانش سوار كشتی اش نمی شدند ... و به همین دلیل بود كه كارتون یوگی و دوستان یك دفعه و ناگهانی تمام شد.

 

۵- تخته پاك كن گفت:« الآن تو را پاك می كنم.»، اما تنها كاری كه كرد این بود كه همان چند خط سفید روی تخته سیاه را هم از بین برد.

 ۶- مگس كش سوسك رو كشت، اما هیچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختیاراتش محاكمه نكرد.

 

۷- تمام پل های پشت سر رو خراب كرده بود، عادتش بود كه از هر پلی كه رد میشه اونو خراب كنه و برای برگشتن از هواپیما استفاده كنه!

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

پنج شنبه بعدازظهر هوای ابری.......

اونم تو بهترین فصل سال....پاییز

در ضمن تو مهر ماه....وای کنار لب سیگار.....

عطر چای احمد کنار پنجره.....

رقص پرتوی خورشید از لابه لای ابرها....

رفتن بچه ها به مدرسه.....

یاد خاطره گذشته.....

دیدن شهر از بلندترین پنجره تنهایی....

صدای بارش باران..... صدای آرامش.....

دیدن رخ یار در یاد...... حسرت از دست دادن زمان تا ابد.......

      این تمامش یعنی زندگی .......

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

از آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين وبنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد و همانطور كه ميدانيد حضور يك پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟)‌در ميان جمعي براي آن جمع موجبات معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه
*.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.*

منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از جان گذشتگي ميكنم ، تن به ازدواج ميدهم !

در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروز ارسال نمايند تا
۳۰
سال ديگه كه من پول دار شدم عقد بگيريم.

مهم: محدوديت سني: فقط 19 تا 22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن فميل فرند)

حداقل مشخصات

الف) مشخصات ظاهري

- قد 165-170

- وزن 50-60 بيشتر نباشه هاااا

- اندام برزيلي

- چهره متناسب و دوست داشتني

- تيپ تينيجر( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فك كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام از همونا ميخوايم )

- لباس مارك پوش حتما


- تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه )

- حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟)

- رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه

فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ... من از تو بهتر مارك لوازم آريشو بلدم ... برو خودتو سياه كن

- رنگ چشم ترجيحا رنگين ( آبي باشه بهتره ... شنيدين ميگن ... ميگن اسمش ثرياست .. چشاش همرنگ درياست )

- ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- )

- دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه !

- مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ... علم جنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم !

جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر داري به خدا سخته )

- استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه )

- مو حتما بلند ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري )

- رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصم افول ميكنه )

- حتمن رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه ....

- ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اينو مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره

- رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه )


- صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخواد تلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما لحجه؟ لهجه؟ اش رو داشته باشه

- پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد آدم ياد پاهاي اون يارو تو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته

ب) مشخصات مالي

- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه)

- ترجيحا پدرش بالا 65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي يا هم سرطان داشته باشه

- حتما متكمن باشه باباش

- باباش يا ماكسيما داشته باشه يا پرادو يا رونيز سوناتا هم بود ايب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه

- موبايل 0912 ( خوب آنتن بده) گوشي حتما نوكيا

- خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد دوشادوش هم كار كنن)

- مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش

- جهيزيه درست حسابي بياره شامل :

- مبل نشيمن

- مبل پذيرايي

- مبل نهار خوري


- مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )

- يخچال حتمن سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه سفيد خز شد رف پي كارش

- سورخكن

- ساندويچ ميكر

- و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو .... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه گيري پارس خزر بياري )

- لوازم صوتي و تصويري كامل

- سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست

- لباسشويي كنوود

- اجاق گاز اگرم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم )

- عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتا گنجيشك عاشق كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه [-
o<

من به خاطر اين ميگم

ج):مشخصات تحصيلي

- دانشجوهاي محترم دانشگاه آزاد در صورتي كه تعهد كتبي ازخانوادشون داشته باشن كه شهريه دنشگاهشون تا قرون آخر پاي اوناس ميتونن ثبت نام كنن

- دانشجوهاي عزيز دانشگاه سراسري هم بايد تعهد داشته باشن كه مخارج جانبي پرداخت ميشه ( آقا زن ميگيرم صلواتي بورس تحصيلي نميديم كه ) 

چهار نفر به قيد قرعه به عنوان همسر ثابت و ديگر شركت كنندگان فله اي صيغه

* پيش از آنكه فوحش و دري وري بفرستيد شما را به خويشتن داري دعوت ميكنم و به عرض ميرسونم ( همينه كه هست فعلا كه قحطي پسره - مملكت قحط الرجال شده تو نميري - شما از ظرفيت هاي ما پسرا استفاده نكنيد ما هم فرار مغز ها ميشيم ميزاريم ميريم از خارج متاهل ميشيم)

زود باش ثبت نام كن تا مهلت تموم نشده

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

کی فکرشو میکرد یه روز بهمین جایی که هستیم برسیم حالا چه خوب یا چه بد......

چی سر آرزو اومد.....  تکلیف خاطراتمون چی شد.... تا حالا فکر کردی بهش....

یادتونه همه ماها تو زمان بچه گیمون دوست داشتیم یه کاره ای بشیم.... یعنی آرزو میکیردیم.....

کی فکرشو میکرد که یه زمان بزرگ که شدیم دلمون عاشق بشه بعدشم شکست بخوره....

شاید اگه همه ماها تو زمانهای مختلف بدنیا میامدیم رنگ نوع و شکل آرزوهامون فرق میکرد....

به نظر خودت اگه قرار بود 5سال پیش بدنیا میامدی آرزو هات واسه آینده چیا بود؟

حتما بهم بگو....

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

گوشه اتاق روی تخت، چراغ خاموش ،خونه سوت کور... کامپیوتر روشن صدای آهنگ، یه نخ سیگار گوشه لب

فکرای تو مخی بیاد عشقت ،زیر بارون با چشمای بسته،طعم بوسه لب از دوست،تو کوچه بمبست همیشه خسته که رو دیوارش نوشته وصال ..... ساعت 12شب تو ماشین صدای ظبط گوشه خیابون،دختر تنها با کوله پشتی.... جیب بی پول،خواسته زیاد سواد مقداری، و همیشه عاشق..... پاییز برگ نارنجی روی آسفالت خیس بوی نم بارون نسخ سیگار چای داغ توی نلبکی، رقص رخ تو .....خیابون،دختر همسایه با کسه دیگه،عشق یه طرفه، دوستت رقیبت میشه،عشقت دشمنت میشه،فرار از خونه توی زمستون ، گوشه خیابون، کنار آتیش،گریه و گریه فکر فردای تهی..... چشمای بسته، نم نم بارون ،  رو گونه های سرخ، اشک گرم ،هوا سرد،عشق رفته ،ماشین نداری، پول فقط برای یک نخ سیگار ، آرزو ..........................داری

 

پ ن: نسخ به معنی تو کف موندنه

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

آخر به کجا باید رفت......

                 به کدامین اشک خندید......

                                   و کدامین یاد را باور کرد.......

باید پنجره ای

           رو با اتاقی دیگر باز کرد...

                                   باید تنها مان وباور کرد.....

عاقبت به کدامین رنج

                          باید سوخت.....

                                 به کدامین آه فرو ریزد....

باید دری پیدا کرد....

              رو به تبسم

                                  رو به خدا....

سر آخر به کدامین گناه

                    باید رفت

                              با بدرودی غم گین ترا باور کرد.....

سر آخر باید گفت....

                   خداحاظ.....

                                 باید مرد....
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:43 قبل از ظهر توسط نارنجی| |


Design By : Night Skin